عیدی
حالا حسابشو بکن که بعد از یه روز پرمشغله، میخوای در طول مسیر برگشتنت به خونه (و یا هر مسیری که باید طی کنی)، یه خورده در سکوت و آرامش استراحت کنی: ـ
بیرون تاکسی که هستی که تکلیفت روشنه؛ سر وصداهای گوشنواز(!!!) و بوق های متنوع و غیرممتد(!!!) رانندگان بافرهنگمون این امکان رو ازت سلب میکنن... بعد سوار تاکسی میشی و با سرعت تموم درو میکوبی به هم و شیشه ها بالا، که چی؟ که آقا میخواد یه خورده از این هیاهوی پوچ فرار کنه...... درست در لحظه ای که پیش خودت فکر میکنی زندگی بهتر از این نمیشه و تا حدی به اون آرامش رویایی(!!) دست پیدا کردی، صدای زیبای گوینده ی رادیو رو میشنوی که داره به بهترین نحو برنامه اشو اجرا میکنه!! ـ
چی بگم؟
شاید سلیقه من اینجوریه، ولی از این شوخی های سطحی و احمقانه ای که دو تا گوینده باهم میکنن و سعی میکنن هرجوری هست یه چیزی بگن تا یه چیزی گفته باشن(مثلا دیشب شام چی خوردی و کجا خوابیدی و...!!!) گرفته تا بعضی از جملات و کلمات قصار این عزیزان، همگی دست به دست هم داده و روی اعصاب من قدم میزنن! فکرشو بکن، مثلا از کله سحر تا حالا کلاس داشتی، یا سر کار بودی، بعد که ساعت 7 شب میشینی تو تاکسی، صدای شخصی رو میشنوی که درحالیکه داره سعی میکنه با مصنوعیت تمام(!!!) خودشو شاد و سرحال نشون بده، در همین حال سعی هم میکنه که این شادی و شعف وصف نشدنی خودشو(!!!) به شما هم منتقل کنه: ـ
- خب شنوندگان عزیز! هاهاهاهاها!!! حالتون خوبه؟!!!! دماغتون چاقه؟ هاهاهاهاهاا!!!!! مگه دماغ هم چاق میشه؟ با این جراح های پلاستیکی که این روزا مثل قارچ دراومدن!!! هاهاهاها!! خیلی بامزه ام، نه؟!!!!! هاهاهاهاهاهاهاهاها!! راستی از امروزتون لذت بردین؟!!!! هاهاهاهاهاهاهاها!!!!! میدونین الان چی میچسبه؟ خب معلومه، چسب قطره ای!! هاهاهاها! نمیخواید بهم بگید، خودم میدونم خیلی بامزه ام، مامانم هم همیشه بهم همینو میگفت!!! ولی شوخی کردم، بعد از یه روز سنگین، الان آرامش و سکوت(!!!) میچسبه! البته اول بذارین اخبار ترافیک رو بگم: دیگه یه ساعت اسم خیابونا رو نمیگم(!!!!)، هرجا هستین بدونین که الان ترافیک اون منطقه بی نهایت سنگینه، و آمد و شد به کندی صورت میگیره و تقریبا توی تموم دوربین هایی که من میبینم، آره، تقریبا تو همشون تصادف یک دستگاه خودرو با یه یک دستگاه خودروی دیگه(!!)، موجب کندی در عبور و مرور شده!!!!!!! اما مهم نیست! هاهاهاهاهاهاهاها!!! بخندید! شاد باشید!!! بپرید بالا و پایین!!!!!! بذارید براتون یه چیزی بخونم(در حالی که صدای ورق زدن کتاب میاد و معلومه که پیداش نمیکنه!) آها، یه شعر از شاعر بزرگ کشورمون، سهراب سپهری: زندگی زیباست...........(و از غلط خوندناش که نگو!) ـ
و دیگه به اینجاش که میرسه نمیشه ساکت موند! ـ
آخه عزیز من، جان من، خانم من، آقای من؛ تو که این ترافیک افتضاح و این هوای آلوده و این اعصاب درب و داغون منو میبینی، پس آخه چرا این کارو با من میکنی بیرحم؟!! تو که میدونی من اگه سالی به دوازده ماه، یه بار رادیو گوش کنم، اونم اینجاست، چرا منو از رادیو بیزار میکنی؟ با این حال و احوال، اگه چارلی چاپلین رو هم بذاری جلوم، خودشو بکشه من خنده ام نمیگیره، دیگه چه برسه به شما که جای خود داری! ـ
خلاصه اینجوریاست که هیچوقت از رادیو دل خوشی نداشتم..... ـ
اما..... ـ
هیچ میدونی چه اتفاقی افتاده؟ ـ
یه اتفاق بزرگ! ـ
یه اتفاق شوکه کننده که نظر منو راجع به رادیو عوض کرده؛ ـ
یه رادیو اومده که مثل قبلی ها نیست... ـ
سعی نمیکنه به هر قمیتی هست یه چیزی به خورد شنونده هاش بده... ـ
یه رادیو که چشم به فرداها داره... ـ
ساده تر بگم: ـ
یه رخداد بزرگ... ـ
یه تجربه ی جدید... ـ
یه تجربه جدید، با لذتی گنگ و وصف نشدنی.... ـ
خانم ها! آقایان!!! با افتخار: ـ
سازمان ملی همجنسگرایان، علاوه بر این کار، دست به یه اقدام بزرگ دیگه هم زده و اونم انتشار نشریه ی زیبای چراغ هستش.ـ
به دور از هرگونه تعصب و تعلقی باید بگم که مطمئنا هر حرکتی در راه روشنگری و احیای حقوق از دست رفته ی «انسان» در ایران، کار بی نهایت ارزشمندیه... من این حرکت بزرگ رو به فال نیک میگیرم و به نوبه ی خودم از کسایی که در این راه زحمت میکشن تشکر میکنم. ـ
دستتون درد نکنه و امیدوارم همیشه تو کارتون موفق باشین. ـ
حرف آخر: ـ
راستی، هیچ دقت کردی که PGLO ، تقریبا همزمان با شروع سال 84، درست همون موقع هایی که ما عادت به عیدی گرفتن و عیدی دادن داریم، بهمون این دو تا عیدی بزرگ رو داده؟؟
خب با این حساب، حالا که ما عیدیمون رو گرفتیم، فکر میکنی من و تو چه عیدی ای میتونیم بدیم؟؟؟؟

