...
1. فردا هم روز خداست...
چه جمله ی زیبایی...
و چه یادآوری زیباتری...
برای من ِ خسته از راه، شنیدن این جمله از دهان یه دوست، بهترین هدیه ممکنه...
هدیه ای به اسم «امید»...
دوست خوبم، امیر عزیز، همیشه باش و بمون، که فردا هم روز خداست...
2. روز ملی همجنسگرایان ایرانی، آغازی جدید
روز ملی همجنسگرایان ایرانی، پاینده و خجسته باد.
3. برای آقای « - »!
هروقت عقاید بقیه رو میبینم، هروقت میبینم که بعضی از این عقاید از نظر من چقدر پوچ و مسخره ان، به خودم میگم: داریوش، ممکنه عقاید تو هم توی ذهن بقیه، همینجوری پوچ و احقانه به نظر برسن... به همین خاطر همیشه نهایت سعیمو میکنم که هیچوقت درباره افکار و عقایدم با دیگرون بحث نکنم...
اما توی وبلاگ آقا شهرام (هزار و یک شب سیاه من)، یه کامنتی دیدم که با خوندنش حس کردم دنیا دور سرم چرخید، درست مثل همه دفعه های دیگه ای که این حرفا رو میشنیدم و میشنوم... میخواستم دراینباره چیزی نگم، ولی آخرش طاقت نیاوردم! آخه این موضوع، بحثش جداست. این موضوع، برام یه« فکر ساده» نیست، یه «اعتقاد» نیست، بلکه یه حقیقت محضه... حقیقتی که با تموم وجود قبولش دارم...
چه اصطلاح های وحشتناکی...
هنوزم دارن مثل پتک تو سرم کوبیده میشن:
« دروغ؟» ، « شستشوی مغزی؟» ، « مزدور رژیم؟» ، «خمینی؟» ، «اسب سفید امام زمان؟»؟!!!
دوست عزیزم...
چی رو با چی قاطی کردی؟؟؟؟؟
کجا داری میری؟!
جبهه، جنگ، شهید، جانباز، آزاده، اینا همشون بازی با کلماته. چرا واقعیتو نمیبینی؟ چرا چشماتو خوب وا نمیکنی؟ اگه اینجوری راحت تری، باشه، به جای شهید میگیم «کشته جنگی»، به جای جانباز میگیم «مجروح جنگی». اما تو اصل قضیه چه تغییری به وجود میاد؟ ما داریم از یه آدم حرف میزنیم.... از یه انسان... از جون یه انسان...
تو چطوری میتونی به خودت اجازه بدی که اینقدر راحت به بابای رضا بگی « بدبخت»؟
مطمئن باش بابای رضا بدبخت نبود... بدبخت منم که فقط حرف میزنم(اونم بدون فکر) و هیچوقت عمل نمیکنم. بدبخت منم که نمیتونم اونجوری که باید، به کشورم کمک کنم و اونو از وضع فلاکت باری که داره نجات بدم. بابای رضا خوشبخت بود که به وقتش، عزیزترین چیزشو فدای میهنش کرد... فدای ایران...
دوست عزیزم...
هرچی دلت خواست گفتی، استدلالت هم این بود که امثال بابای رضا رو با نشون دادن یه اسب سفید یا به اسم حسین و زهرا به کشتن دادن، اما خواهش میکنم لااقل به وجدان خودت جواب این سوال رو بده:
- از اون اول تاریخ، جنگ ها به خاطر چی بودن؟
آیا غیر از این بوده که اکثریت قریب به اتفاق جنگهای وحشتناک، رنگ و بوی مذهبی داشتن؟
پس داری چی رو تقبیح میکنی؟؟؟!
اینو که جنگ ما هم رنگ و بوی مذهبی به خودش گرفت؟؟!!!
خیلی خنده داره!!!
دوست عزیزم...
به خودت بگو گناه بابای رضا چی بود؟
مگه اون تصمیم گیرنده جنگ بود؟ اون گفت که جنگ 8 سال طول بکشه؟؟؟
نه... گناه اون فقط این بود که تو هنگام نیاز، دست رد به سینه میهنش نزد...
گیریم که جنگ بی دلیل 8 سال طول کشید، خب همه باید میکشیدن کنار و راه رو واسه دشمن باز میذاشتن؟ کاری به سیاست ندارم و ازش هم متنفرم، نمیدونم رژیم قبلی دست نشونده بود یا این رژیم، نمیدونم پشت پرده واقعی این جنگ چی بود، نمیدونم دشمن اونی بود که «باهاش» میجنگیدیم، یا اونی که «براش» میجنگیدیم! من هیچی نمیدونم، اما خیلی خوب میفهمم که فدا کردن جون و ازخودگذشتگی، کار هرکسی نیست...
شجاعت میخواد...
ماها خیلیامون آدمای ضعیفی هستیم... آدمای ترسو... میترسیم... از «دل بریدن از خوشی ها» ، از «سختی ها» ، از «مردن» ... اما نمیخوایم این واقعیت تلخ رو قبول کنیم و درعوض سعی میکنیم این ترس خودمون رو با زیر سوال بردن شجاعت بقیه، لاپوشونی کنیم!!
خواهش میکنم « ضعف » خودتو پشت این حرفا قایم نکن. حاضرم شرط ببندم که پیش خودت فکر میکنی : «اگه من تو اون زمان بودم، عمرا نمیرفتم جنگ! اصلا چه کار احمقانه ایه! چرا باید برم تاوون اشتباه بقیه رو پس بدم؟ اصلا چرا من برم بجنگم؟ یکی دیگه بره!! مگه من گفتم جنگ کنن که حالا هم برم بجنگم؟!!»
دوست عزیزم...
فکر میکنی من از جنگ خوشم میاد؟ یا بابای رضا عاشق جنگ بود؟! اصلا میدونی «جنگ» یعنی چی؟ تعریفت از جنگ چیه؟
این فقط تو تنها نیستی که از جنگ متنفری! هیچکی از جنگ خوشش نمیاد. اما چه کاری از دستمون برمیاد وقتی که یه سری آدم روانی و سودجو جنگ های خونین راه میندازن؟؟؟ تو توی کدوم جنگ دیدی که تصمیم گیرنده های اصلی بیان جلوی پای جوون مملکت فرش قرمز پهن کنن و بهش بگن: «خواهش میکنیم ما را مفتخر کنید و قدم رنجه فرموده، خودتان رو به کشتن بدهید؟!» که با استدلال به این موضوع، خون کشته های راه وطنت رو بی ارزش میدونی؟
نمیگم اجباری در کار نبوده، حتما بوده، ولی نه برای همه. از جمله بابای رضا...
در کل بهت بگم استدلال مسخره ایه... قصد توهین ندارم، ولی به نظرم بسیار ساده لوحانه اس...
دوست عزیزم...
جنگها همیشه یه سری قربانی دارن...
قربانی این جنگ همه ما بودیم.. من، تو، رضا، بابای رضا، مامان رضا... اما اصلی ترین قربانی ها، بابای رضا و دوستاش بودن. تا وقتی که جنگ بود، دست از همه چیزشون کشیدن و بی هیچ چشمداشت مادی ای، رفتن برا دفاع از من و تو، و وقتی هم جنگ تموم شد، موندن وسط... وسط مردم و حکومت... از اینجا رونده و از اونجا مونده...
ببینم، تا حالا شده برای کسی کاری رو با ذوق و شوق و بدون هیچ چشمداشتی انجام بدی، ولی طرف مقابلت به جای اینکه ازت تشکر کنه، ارزش کارتو زیر سوال ببره؟ پیش خودت تصور کن چه حسی بهت دست میده...
میفهمی چی میگم یا نه؟
خواهش میکنم سعی کن بفهمی. به زور واسه خودت استدلال های غیرمنطقی درست نکن.
تو فقط میخوای از زیر مسئولیتی که نسبت به رضا و باباش داری شونه خالی کنی... حتی اینقدر مغروری که نمیتونی نسبت به رضا و باباش ذره ای حس احترام داشته باشی......
تاحالا هیچ با امثال رضا برخورد داشتی؟ هیچ میدونی حس کردن جای خالی اونی که باید تو موقع نیاز بهش تکیه کنی، چقدر سخته؟ هیچی میدونی آدم تو 4 سالگی مرد خونه بشه، چقدر سخته؟ تا حالا به نبود « پدر» فکر کردی؟
یه کم آروم تر عزیزم...
نشستی کنار گود و میگی لنگش کن...
آروم تر....
تو حق نداری به خاطر اشتباه ها و سواستفاده های یه سری آدم بی شرف، چوب تکفیر رو به سر همه بزنی و همه کس و همه چیزو زیر سوال ببری.
دوست عزیزم، منم شاید خیلی از عقاید بابای رضا رو قبول نداشته باشم، شاید از کارای الان بعضی دوستاش متنفر باشم، شاید اگه بابای رضا الان بینمون بود، منو به عنوان یه فرد همجنسگرا قبول نمیکرد، اما با این حال، یه بار برای همیشه میگم:
هر اتفاقی که بیفته، هرچی که همه بگن، مطمئن باش ذره ای از احترامی که نسبت به رضا و باباش و کار پرارزشی که برام کردن دارم کم نمیشه...
اینقدر سطحی به قضیه نگاه نکن...
ازت خواهش میکنم یه کم عمیق تر به این مساله فکر کن.
از تو، و از همه کسایی که مثل تو فکر میکنن...

11 Comments:
سلام نویسنده گرامی!
1.
خوشحالم که نوشتی " قصد توهین ندارم" . من چند تکه از متنی رو که نوشتی در اینجا مینویسم. اگر شما به این نمیگید اهانت، دیگه نمیدونم منظورتون از توهین چیه.
"عقاید پوچ و مسخره" ، "عقاید پوچ و احمقانه" ، "خیلی خنده داره" ، "ضعف" ، استدلال مسخره" ، "ساده لوحانه" ، "استدلالهای غیر منطقی"، "احمقانه" و غیره. از اونجایی که توهین های شما فاقد ارزش است از آن میگذرم و وقت صرف آن نمیکنم.
2.
اینکه من در جنگ شرکت میکنم یا نه، اینکه من ترسو هستم یا نه ، اینکه من....... اساسا ربطی به استدلال شما برای درستی و یا نادرستی دیدگاه من نداره. شما نمیتونید بجای پاسخ مسایلی که من مطرح کردم به روانکاوی شخصیتی من بپردازید یا پرخاش کنید.
3.
گر چه بنظرم اصلا ربطی به قضیه نداره اما محض اطلاع شما
باید بگم که من قبل از اینکه شما به دنیا بیاین در جنگ مقدستون شرکت کردم.در جایی بنام حاج عمران که گوه آدم تو تابستون هم تو کونش یخ می بنده. حتی یک لحظه از شرکت در جنگ افتخار نکردم، بلکه برام شرم آوره. بنظرم کاملا سورریالیسته که مثلا شما، اگر من هم در جنگ میمردم برام همچه مرثیه هایی میگفتید.از مرگ افرادی مثل من ودیگران بر ضد ما و افکار ما استفاده میکردید.
4.
همنطور که ملاحظه فرمودید من کامنتی در وبلاگ شما نگذاشته بودم. چون مطلبی که شما نوشتید در مورد احساسات رضا بوده. از اونجایی که معتقدم که هیچ احساسی غلط نیست لازم ندیدیم که کامنتی برای شما بگذارم. من رضا رو میفهمم و براش متاسفم. اساسا مهم نیست که پدر یک کودک امام زمانه، هیتلره یا آدم تو خیابون. از دست دادن عزیزی براش سخته. به همین جهت من مشکلی با مطلبی که شما نوشته بودید نداشتم اما در اون وبلاگی که شما قید کردید کامنت گذاشتم چون اونجا ماهیت قضیه کاملا متفاوت بوده. در واقع کامنتم مربوط به دیدگاه نویسنده اون وبلاگ در مورد قضیه جنگ مقدس و مقدمه ایشون بوده.
5.
امیدوارم که هرگز لازم نباشه که شما و یا سایر جوانان ایرانی بخوان میهن پرستی شون رو با شرکت در جنگ نشون بدن. جنگ در هر نام و شکل و زیر هر پرچمی جز فاجعه ای اسفناک بیش نیست. شرکت در جنگ به مفهوم میهن پرستی نیست. بسیاری از میهن پرستان ضد جنگند
6.
زمانی که دولتمردان با به راه انداختن ساز و دهل میهن پرستی و مذهب پرستی دفاع مقدس رو جشن میگیرن، نوشتار شما و امسال شما در این زمینه و بدون دیگاهی انتقادی از جنگ و مسولینش و تکیه بر ناسیونالیسم کورکورانه، تنها آب به آسیاب دولتمردانمان میریزه. آیا شما خط و مرزی با آنان کشیده بودید؟
7.
ظاهرا دل شما برای رضا "می سوزد" دل شما برای دهها جوان 13-14 ساله که اعدام شدند نمی سوزد؟ دل شما برای هزاران کودک بی پدر و یا بی مادر شده نمیسوزد؟ دل شما برای دهها هزار زندانی سیاسی نمی سوزد؟ و دل شما برای اعدام دختری در نکا نمی سوزد؟ پس کجاست مقاله شما در مورد اونها. پس چرا ساکتید؟ شنا کردن در جریان آب هنرمندی خاصی نمیخواد . کی و کجا بر خلاف جریان آب شنا کردید؟ به بهانه "من کاری به سیاست ندارم" و "من از سیاست سر در نمیارم" نمیتوان کشتار انسانهای آگاه و شریف ایرانی رو لاپوشانی کرد.
This post has been removed by a blog administrator.
1 _آقای خط تيره من اين کامنت شما بزرگوار را که خواندم احساس کردم اين آقای مودب و نکته سنج که تعداد مثلا توهين های داریوش جان را دقيق حساب کرده و در بند اول آورده حتما آن کسی نيست که در وبلاگ هزار و يک شب آن کامنت اول را گذاشته به همین دلیل با تعجب رفتم و آن کامنت را دوباره خواندم آنقدر فحاشی در آن موج می زد که من به جای شما کلی شرمنده شدم چون احتمال می دهم شما بخاطر ادبتان خیلی بیشتر شرمنده شوید لذا از ذکر مجدد آنها و حساب کردنشان مثل خودتان خودداری می کنم !!!
۲ـ تو درست می گویی اينکه تو در جنگ شرکت می کنی يا نمی کنی اصلا دليلی نمی شود که نتوانی در مورد جنگ ديدگاه خود را مطرح کنی ولی خیلی از عوامل دیگر می تواند به انسان اجازه بدهد که به روانکاوی شخصیتی حضرتعالی بپردازد ، از جمله میزان پرخاشگری و نفرتی که در کامنت اول وبلاگ هزار و یک شب از خود به جای گذاشته ای
۳ـ باز هم درست گفتی بودن یا نبودن در جنگ دلیل نمی شود که کسی حق اظهار نظر نداشته باشد ولی همين دليل دقيقا دليلی نمی شود که تو با ادعای حضور در جايی که ... آدم در ... يخ می زند به درجه ای از حق و حقوق رسيده باشی که بتوانی در نقش يک تحليلگر حرف بزنی ! نه نبودن در جنگ تو را از اظهار نظر محروم می کند و نه بودن در جنگ تو را در این مورد صاحب نظر می کند پس همانطور که خودت گفتی لزومی نداشت از یخ زدن ... در ... خود خاطره تعریف کنی تا حق خود را ثابت کنی تو هیچ حق اضافی برای تحلیل انحرافی از دفاع از میهن نداری حتی حق تو نسبت به داریوش عزیز که در آن موقع هنوز به دنیا نیامده بود بیشتر نیست آقای محترم ! ( تو که ظاهرا دنبال حق اضافی و ويژه نيستی ) ولی خودمونيم حالا که از جبهه بودن خودت گفتی ای کاش بجای تعريف خاطرات يخبندان از این می گفتی که در چه سنی به جبهه رفتی و با چه کسوتی چون اگر احتمالا تو را به اسم سرباز یا گروهبان و یا حتی فدایی این و آن ، به زور به جبهه برده باشند شاید راحت تر به دلیل نوع رفتارت نسبت به دفاع از میهن پی ببری !!!
۴ـ من احساسم نسبت به مدافعين از وطنم را گفتم و نسبت به روح بلند آنها و بازماندگانشان ادای احترام کردم کما اينکه مدافعين ميهنم در سراسر تاريخ را می ستايم من بخاطر اينکه پدر امثال رضاها نگذاشتند تا چکمه های کثيف مزدوران صدام شیپور بيدار باش را در گوش های کودکان بخوابانند و بکارت را برای دختران معنا کنند و .... همه ی ايرانيان را مديون آنها می دانم تو را نمی دانم ولی هر كس كه ايرانی است نيز با هر مرام و مسلکی خود را مديون آنان می داند
۵ـ جنگ نفرت انگيز است با هر شکلی و هر روشی ولی افسوس که گاه همين شعار محملی می شود برای بسياری از جنگ ها و جنايت ها ... جنگ نفرت انگیز است ولی دفاع از میهن نفرت انگیز نیست...
6- نقد انديشمندانه و دلسوزانه از اشتباهات انجام شده حرکت زیبا و راهگشایی است که انجام درست آن ( تاکید می کنم انجام درست آن ) می تواند از تکرار فجایع جلوگیری کند ولی فحاشی های امثال شما آقا ! روی دیگر همان آسیاب مورد اشاره است
7_دل ما برای همه ی انسان ها می سوزد دختری که در نکا اعدام می شود يا دختری که در زاهدان پس از فروخته شدن به فقر با تجاوز چهل افغانی می ميرد ، يا دخترانی که در دوبی به حراج می روند البته به همان اندازه که دلمان برای دختران له شده در لابلای شنی های تشکيلات مخوف و مثلا مبارز مجاهدين خلق و هزاران گروه مثلا مبارز ديگر می سوزد ... ما دلمان به آن دختران نمی سوزد که تبديل به اين دختران شوند ... شما چطور آقای مبارز ؟
مبارزه نيز بايد انسانی و رحمانی و همراه با آگاهی باشد نه با فقط فحاشی !!!!!!!!!!
(-).محمل قصه گو
سلام دوستان عزيز و تقريبا مي شه گفت دورا دور مي شناسمتون
....چندي پيش وقتي با امين ميچتيدم ....اون بهم گفت که چرا به وبلاگهاي بقيه سر نمي زني و اين بود که امشب به خودم جرات دادم اين کار رو انجام بدم .خوب داريوش عزيز بايد بگم که مطلب اخيرت خيلي به دلم نشست همچون که از دل پاک و بي آلايشت برخواسته و بايد بگم من تمام نوشته هات رو تا آخرينش خوندم و تمامي اونها 98 درصدش به نظر من درست بود البته در مورد بقيش هم زياد فکر نکردم شايد اون هم حق با تو باشه ......از قضيه رضا هم خيلي با تو هم عقيده هستم من خودم وقتي که کوچولو بودم از اين افکار خيلي تو سرم بود و الانش هم خدا خدا مي کنم کاش اون روزها بودم و گاهي از اينطور احساسات بد جوري پيله من ميشه ....به حرفهاي اين يارو هم پيله نکن معلومه که حرفهاش سر و ته نداره و خودش هم نمي فهمه که چي داره مي گه ....بماند همش اميدوارم که موفق باشي عزيز اگه به روز کردي کامنت هات رو خواهم ديد و ميام سراغت بازم ....موفق و پيروز و شاد و خرم و سربلند باشي
قبل از هر چیز، هم از لطف تو، آقای « - »؛ تشکر میکنم که وبلاگم رو خوندی و اونقدر برات مهم بودم که محبت کنی و چندخطی برام بنویسی، و هم از شما دوستان عزیزی که منو شرمنده لطف خودتون کردین.
قصد نداشتم وبلاگهای ما صحنه بحث و مناظره در این مورد بشه.. آقای « - »، کاش همراه نوشته ات، یه آدرس ایمیل برام میفرستادی تا استدلال هام درباره نکته های جالبی که بهشون اشاره کردی رو واست بنویسم ولی خب، 2 تا نکته خیلی مهم هست که دلم میخواد بهت بگم:
اولیش اینکه من اصلا نمیخواستم با حرفام ناراحتت کنم و با اینکه حاضرم برای تک تک جمله هایی که توهین فرض کردی برات توضیح بدم، اما با این حال اگه ناخواسته همچین کاری کردم، ازت معذرت میخوام. اصلا دوست ندارم فکر کنی که قصد اهانت به تورو داشتم.. منو دوست کوچکتر خودت فرض کن، و یه بار دیگه این مطالب رو با تامل بیشتر و جوری بخون که انگار داری از زبون صمیمی ترین دوستت میشنوی. اونوقت شاید کمتر برات بوی توهین بده.
دومیش هم اینکه، بازم فقط خیلی کوتاه و با تاکید خیلی زیاد بهت میگم:
« عزیزم، چند تا بحث جدا از هم رو با هم قاطی کردی و بالطبع اینجوری به نتیجه درستی هم نمیرسی... بیشتر و عمیق تر رو این مساله فکر کن.»
ای بابا عمیق فکر کردن نمیخواد که، حتی من هم میتونم بفهمم با نوشتن این مطلب هیچ آبی به آسیاب دولتمردی ریخته نشده، شده؟
salam daryosh jon kooobi ? be manam sari bezan ok bye bye
امیدوارم همه به باور درست برسن .
من که احساس میکنم با همتون موافقم. هم جنگ رو غیر انسانی میدونم. هم جنگ رو برای کسی که به حقوقش تجاوز شده ناگریز میدونم. هم ذلم واسه همه اونایی که همتون گفتین میسوزه. ....
salam darush jan
manande hamishe khob va ziba minevisin
movafagh bashin
Post a Comment
<< Home